تبلیغات
از دیوار این مصراع

ما رفتیم

یکشنبه 5 مرداد 1393 11:42 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز
تموم مطالب این وبلاگ رو به وبلاگ دیگه ای که چند سال پیش با عنوان : goolnaz.blogfa.com  ساخته بودم و به فعالیت های گردشگریم اختصاص داده بودم , انتقال دادم  .  با اینکه دلم نمیومد این وبلاگ رو با این آمار بازدید ترک کنم ولی مجبورم امیدوارم همه تون رو اونجا ببینم .
تا این لحظه آمار بازدید این وبلاگ : 12076 نفر . خیلی ناراحت کننده اس که دارم اسباب کشی میکنم ازینجا . اینجا واسه من حکم خونه ی بچه گی هامو داره . اونجا میبینمتون .

درضمن برای دسترسی به قسمتهایی که تو این وبلاگ میخونین در آدرس بعدی باید برید تو قسمت "موضوعات" و اونجا روی "از دیوار این مصراع" "هوووووووووووی با شمام"  کلیک کنید , تا بتونید ازین مطالب بهره مند بشید .




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 13 آذر 1393 05:24 ب.ظ

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:36 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز
سلام عزززززیزم
فکر میکنی بشه ی شب وقتی که این موج ها و صخره ها و ماه و دکل های نفتی و خرچنگ ها دارن نگامون میکنن ببوسمت ؟
میشه اونجایی که گوشه ی دنج خودمه رو باهات تقسیم کنم و ببویسمت ؟
میشه وقتی دلم میگیره و میرم که طلوع صبح و تماشا کنم و سفره ماهی ها ار خواب بیدار میشن تورو ببوسمت ؟
میشه ی روزی همه اش ببوسمت ؟
انقدر ببوسمت که دلم قرص بشه ازینکه دیگه هیچ بوسه ای بهت نمیچسبه
ناشتا به ناشتا دوبار ببوسمت ؟
هر 6 ساعت یکبار ببوسمت ؟
عین ماهی ای که گیر میکنه تو قلاب ببوسمت ؟
مثل سوزنی چرخ خیاطی رو تعداد ببوسمت ؟
به نظرت میشه لبامو بدوزم بهت که خیالم راحت بشه معتادم و بوسیدگیو لیسم دارم ؟
و تو بوسیدگی شدید گرفتی ازمن ؟
میشه دیگه به جای بوسه ، سراب بوسه رو نبینم ؟
و بوسه های منو روی لبات به امانت نگه داری ؟
میشه وقتی لبالب از بوسه لبریزم یک داستان رمانتیک از بوسه روی لبهات بنویسم ؟
میشه وقتی اون خنده ی جادویی روی لباته ببوسمت ؟
میشه وقتی همه ی نیم کره ی جنوبی خوابن من تا خود صبح ببوسمت ؟
انقدر ببوسمت و ببوسمت و ببوسمت که جای لبام رو لبات حک شه .
میشه بوسمالیت کنم ؟
کبود شی همه بفهمن صاحب داره لبات ؟
یک دنیا بوسه ستاره دار خوشمزه رنگی چاقالو واسه جونی ترین خودم .

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 آذر 1393 04:37 ب.ظ

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:35 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز
یک چرتکه رو تصور کن ، در سایز خییییییییییییییییییییییلی بزرگ
در اندازه ای که هرکدوم از مهره هاش یک صخره ی 1 و نیم متری باشه
و بعد تصاویری رو روی این صخره ها (مهره ها) تصور کن
هر صخره یک تصویر از یکی از بناهای باشکوه
مثلا یکان : بناهای تاریخی
دهگان : میراث ملی طبیعی
صدگان : مشاهیر
و تو
تو هم یکی ازون تصاویری ولی تو هزارگانی . توی یک چرتکه ی بینهایت که زیباترین صخره رو با چهره ات میسازی ، و من هم فقط یک حسابگرم که آرزوهای بزرگمو با تو توی اون چرتکه حساب میکنم . همین .
  عزیزم فقط دوس داشتن و خوش اومدن کافی نیست ، عشق من به تو تمام نشدنیه ، ولی تا تو نخوای اتفاقی نمی افته عزیز جو گندمی من .
ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 آذر 1393 04:35 ب.ظ

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:34 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز
فکر کن باران شبی نم نم بیاید، وای نه

یار ِ مو خرمایی ات از بم بیاید، وای نه/

بعد ِ عمری دست دور ِ گردنت جای ِ سلام/

بوسه با هر "دوستت دارم" بیاید، وای نه/

تو بپرسی: عاشقم هستی چه اندازه؟ و من/

هرچه بشمارم ستاره کم بیاید، وای نه/

از قلم موی ِ اجاق و مینیاتورهای ِ دود/

چایی ِ قوری ِ چینی دم بیاید، وای نه/

عطر ِ قلیان ِ دو سیبت رشک ِ حوای ِ بهشت/

من کنارت، غبطه بر آدم بیاید، وای نه/

در دهانش بسته باشد، پرده ها پوشیده چشم/

پلکهای ِ پنجره برهم بیاید، وای نه/

چشم در چشمم بریزی تا شوم مست از شراب/

درصد ِ گیرایی ات کم کم بیاید، وای نه/

من همان پروانه ی ِ بدپیله ی ِ آغوش ِ تو/

نوبت ِ زندان ِ ابریشم بیاید، وای نه/

کاشکی از خاب ِ شعرم برنخیزم تا ابد/

طعم ِ لبهایت مگر دستم بیاید، وای نه/
ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:33 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز

هوای عشق تو
وانگاه....
خوف ویرانی

مولانا


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:30 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز
نمیخوام بذارم به کارت برسی
میخوام همه ی کاغذهاتو خط خطی کنم
همه ی کتاباتو قایم کنم
لپتاب و گوشیتم بذارم تو ی جعبه ی بزرگ قدیمی و تو کمد قفلش کنم .
شاید اینطوری فقط مال من باشی
مال خودخودم .
دلم نمیخواد به کارت برسی ، میخوام بازوهات و با دستام بگیرم و نذارم بری به کارات برسی ، نذارم ازم جدا شی . نمیخوام نباشی عزیز جوگندمی من .
ی عالمه گریه کردم الان .  میخوام با تو درمیون بذارم ، تو که ی کوه غصه رو دلم گذاشتی ، من دلم تورو میخواد . تورو میخوام . از بلیط تهران -بندرعباس متنفرم . از خود تهرانم متنفرم ، از این مسیر هم متنفرم ، آخرین دلیلم برای موندن که به پایان برسه اولین دلیلم برای اومدن به تهران آغاز میشه . نمیزارم بری ، من به دستت میارم وگرنه هرگز خوشحال نخواهم بود . بوس رو بازوهات

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 آذر 1393 04:32 ب.ظ

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:29 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز
چشمهایت را زمین بگذار
بیا
با دستهای خالی بجنگیم
ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:29 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز

هرچه بودی شعر نبودی ترا بسرایم

آتش نبودی بسوزانم

راهی نرفته

کاری نکرده

حرفی نگفته ای

با بونه نبودی ، باپونه نبودی ، با من هم...

تا یاد سه شنبه های مختلف را در

لحظه

آفتاب

فرصت

نامه

باران

جیره بندی کنی

و بپردازم تورا گرامی

میان دریا و درخت و لباسی نو

در لحظه هایی که چون تویی را میخواستم

اما تو هم...

چون تصویری خسته زیر باران

میان دریا که میرود هرجا دلش خواست

یا شوق پوشیدن لباسی نو

برای دیداری که نبود

زیر آفتاب سه شنبه

یا فرصتی که دستی نداشت تا به نوشتن نامه ای بدهد...

وقتی قایق در جلوی چشم خودنویس از شعرم میرود

به شهر موهای تو که دریا ندارد

....

قایق میمیرد

و تو شعر نیستس که تورا بسرایم

آتش نیستس که بسوزانم

دریا هم نه...

که زیر آفتاب و در در سه شنبه ای

با لباسی نو به دیداری

نیایی

همانگونه که نامه ای...

و بپردازم تورا گرامی

در لحظه هایی که چون تویی را میخوتستم

و دیدار مرا جیره بندی کردی در

باران

آفتاب

لحظه

فرصت

سه شنبه

تختخواب

میان دریا ، درخت و لباسی نو...

اینک بی تو شاعر نمیشوم

با اینکه

شعر نیستی که تورا بسرایم

آتش نیستی که بسوزانم....


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:27 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز

الهی قربونت برم که هیچکسی مثل تو نیس
اسم من عاشقتو گوشه ی قلبت بنویس
الهی خنده از لبت جدا نشه دلبرکم
دلم میخواد که عشقمو ساده ی ساده بهت بگم
منو ببخش بیشتر ازین حرفای خوشگل ندارم
آخه تو همتا نداری ، الهی قربونت برم

،،،،

هرکسی دنبال خبر میگرده ، بهش بگین عشق داره برمیگرده

...................................................................................

همینجوری از امروز صبح این دو تا ترانه رو دارم میخونم
و احتمالا فردا .
تو میدونی چرا ؟


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 آذر 1393 04:28 ب.ظ

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:27 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز

سلام
انقدر غر میزنی از دست اینباکس هااااااااااات که دلم نمیاد ی دونه دیگه بهشون اضافه کنم . حسابی خسته نباشی ، یکم دیگه تحمل کن تموم میشه و میتونی بیای ، تولدت رو جشن بگیری ، البته اگر یکم آروم و قرار بگیری ، نمیدونم اسمش رو چی باید بزارم ، تولدت ، میلادت ، زادروزت ، سالگردت ، ولی دلم میخواد اولین نفری باشم که بهت تبریک میگم ، امیدوارم همه چی توی دنیات برای همیشه آبی باشه  . اگر اولین نفر نیستم بگو که آخر آبان بهت تبریک بگم که حداقل آخرین نفر باشم ;)  .
ی هایکو که دو سال دارم روش کار میکنم ، امیدوارم تا روز تولدت بتونم تمومش کنم ، دیگه کلافه ام کرده ، شیطونه میگه برم تو گاه نماهای وبلاگم بنویسمش و از شرش راحت شم ، ولی دلم نمیاد همینجوری رو هوا بذارمش ،   زیردوخمم و گرفته داره میزنتم زمین . اما علی الحساب ی شعر خووووووووب برات میفرستم ، که شاید ازش لذت ببری .

با یاد شانه های تو سرآفریده است
ایزد چقدر شانه به سر آفریده است

 معجون سرنوشت مرا با سرشت تو
بی شک به شکل شیر و شکر آفریده است

پای مرا برای دویدن به سوی تو
پای تو را برای سفر آفریده است

لبخند را به روی لبانت چه پایدار
اخم تو را چه زودگذر آفریده است

هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست
خوب آفریده است اگر آفریده است

تا چشم شور بر تو نیفتد هر آینه
آیینه را بدون نظر آفریده است

چون قید ریشه مانع پرواز می شود
پروانه را بدون پدر آفریده است

غیر از تحمل سر پر شور دوست نیست
باری که روی شانه ی هر آفریده است

شادباشی
بااحترام
من


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:25 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز
"اکنون" چند ماهی که این کلمه آزارم میده , دیگه ازش لذت نمیبرم و برام ی کابوس . نمیدونی روزی چند بار داد میزنم ( من اونو و میخوام , خب اونو و میخوام , میخوامت  , آخه چرا ... ) اگر کسی متوجه بشه قطعا فکرمیکنه که خل شدم . توی همه ی این " اکنون" هایی که به تو فکر میکنم .
وقتی تو پارک ساحلی قدم میزنم
وقتی ماه طلائی رنگ جنوب و میبینم
_ موج ها اصرار دارن که فضای ذهن من و درگیر کنن
_ سگی پارس میکنه و میخواد بره رو اعصابم و فکر تورو از من بگیره
_ ذهن من هیچ کجا و به هیچ دلیلی بدون تو التیام پیدا نمیکنه
بعد از وقوع تو
لحظه ی وقوع تو
دیگه سیگار هم نمیکشم
از اون هم دیگه لذت نمیبرم
که باعث شدی
فقط من مهم باشم
منی که خودم رو اولین زنی میدونم که خواهد تونست قله ی افکار تورو فتح کنه
تنها برای تو همیشه باشه
نه بعضی ها و نه بعضی وقتا
حتی زمانی که تصمیم میگیرم تو یک شب طوفانی سوار آخرین کشتی بشم
وقتی 10 دقیقه بعد از حرکت کشتی مسافرا شروع کنن به بالا آوردن (تو بدی هوا )
و من تو کابین هم نمونم
بیام رو عرشه و فقط به تو فکر کنم
نه به داعش
نه  سوریه
نه غزه
و خودم رو آماده ی یک جنگ بزرگتر کنم با جاده ای که زیر پات نشسته تا تورو ببره
با سرزمینت که رابطه شو با سرزمین قلبم قطع کرده
با این انزواای که انتخاب کرده
و به این فکر کنم که تحمل سکوت تو خیلی سخته
ولی چقدر تو سختی بیشتری میکشی وقتی جوابهائی داری و بنا به هر دوراندیشی ای نمیتونی بدی
و به خود یائسگی پناه ببری
و بی اراده تصمیم گرفتی( بزرگ مالیخولیای) کوچک من بشی
و من و نه به اندیشه ی مرگ روی اون عرشه بلکه به ی گنبد سبز ببری که آرامشم و اونجا پیدا کنم
و خدایی رو ببینم که من و برای همه میخواست به جز تو
و یک لحظه یک خاطره ی ملیح از تو در ذهن من جاری میشه ....
آه ! تو
"تو" که مخرج کسر این آوا (تو)رو سنگین کردی و مثل یک تابلوی دستباف تزئینی بهش ارزش دادی
"تو"که باعث شده خواب لنگرشو از شبهای من بکشه
و آرزو کنم هر روز هفته سه شنبه باشه
سه شنبه ای که دیده نمیشی
سه شنبه ای که دلم میخوادت
و سه شنبه ای که بن بست شدی برام
سه شنبه ای که اسمت و توی شعرم آوردم و قلب شعر ایستاد
و همه ی مردم برلین گفتن که این دیوار میشکنه بالاخره
و سه شنبه ای که فرو ریختم
و سه شنبه , پای عاشقانه های من تمام شد
مثل جنازه های روشنفکر سوریه , غزه , عراق
که انگلیسی هم بلد بودند  حرف بزنند
اما فقط کف میکردند
و روی این عرشه یک چیز تلخ تر از قهوه میخوام
که فقط بعضی وقتها برای بعضی ها ممکن باشه
برای لحظه ی بی نقصی و بی زمانی
برای یکتایی
برای یکتایی
یکتایی با تو
که نه نگاهم میکنی
نه دستم و میگیری
نه بهم میگی دوست دارم
نه میگی قربونت برم
ولی نمیتونم برم
و تنها به گستاخی روزی 17 نخ تورو ستایش میکنم
در هیاهوی این جهان بزرگ
میان هم همه ی سقوط وقتی مغز من هم مثل موتور هواپیمای وطنی خاموش میشود
و افکار تو نه به من بال میده
نه سکوی پرتاب
و نه قدرت پرواز
راستی تو با داعش چه فرقی داری ؟
میکشی . میگیری . میبری .
بی رحمی . اعتقادات خودت رو داری
و درحالی که شاه نیستی
جان بی بی این ورق را میگیری .
من از کشتی پیاده میشوم
درحالیکه همه مثل سربازهای شکست خورده از افکارم به من نگاه میکنند
که چرا هنوز حالم خوب است
چرا روی عرشه ی کشتی ایستادم
چرا...
و من برای سربازها دست تکان میدهم و دوباره وارد مرز سرزمینت میشوم
درحالیکه تو مایلها دورتر
به نجات یک پیرزن مشغولی..
(بهت افتخار میکنم )


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 آذر 1393 04:27 ب.ظ

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:23 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز

سلام عزیز دلم , الهی من فدای همه ی دغدغه هات شم . چن روز تور بودم به
نت دسترسی نداشتم , چته فدات شم ؟ چرا فریاد آخه قربونت برم من . چرا
ناراحتی ؟ تو منو داری عشق قشنگم , امیدم , زندگیم , دنیام , چی شده که
تو به هم ریختی ؟
به من بگو عزیزم من تو همه ی غصه هات کنارتم , غصه هات و میخرم عزیز دلم
بگو چی شده . الهی فدای اون چشات شم که توش غم نشسته . عزیز دلکم . تو
همه ی زندگی منی . نمیذارم زندگیم و غم ببره .
سر انگشتت رو میبوسم و دستاتو تو دستام میگیرم تا غصه از دنیات نره کنارت
میمونم و نمیخوابم . من به امید تو خوشم به اینکه برگردی به من به اینکه
کنارت باشم قربون اون خنده هات بشم . اونوخ تو اینجوری به هم بریزی و من
آروم باشم ؟؟!! . نه امکان نداره . با من حرف بزن نم نم بارون من , بگو
چی شده که همچین شدی ؟ اگر از چیزی میترسی , اگر یک تغییری رو دوس نداری
, اگر بی تابی و نمیدونی چته , شاید من نتونم کمکت کنم تا ازش خلاص شی
ولی اینو بدون که تو هر چیزی که پیشه روته تنهات نمیذارم و کنارتم . چشم
بسته کنارتم . تا آروم نگیری من آسودگی ندارم ماه تمام من . منتظرتم و
میبوسمت


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:21 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز

خیلی وقت بود که شاملو نخونده بودم ولی امروز دو تاخوندم ، هرگز كسی این گونه فجیع به كشتن خود برنخاست
كه من به زندگی نشستم!
حال این روزای منه ،

لبانت
به ظرافت شعر
شهواتی‌ترین بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌كند
كه جان‌دار غارنشین از آن سود می‌جوید
تا به صورت انسان درآید.
و گونه‌هایت
با دوشیار مورّب
كه غرور تو را هدایت می‌كنند و
سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده‌ام
بی‌آن كه به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بكارتی سربلند را
از روسبیخانه‌های داد و ستد
سر به مهر باز آورده‌ام.
هرگز كسی این گونه فجیع به كشتن خود برنخاست
كه من به زندگی نشستم!
و چشمانت راز آتش است.
و عشقت پیروزی آدمی‌ست
هنگامی كه به جنگ تقدیر می‌شتابد.
و آغوشت
اندك جائی برای زیستن
اندك جائی برای مردن
و گریز از شهر
كه با هزار انگشت
به وقاحت
پاكی آسمان را متهم می‌كند.
كوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
كه به آواز زنجیرش خو نمی‌كرد-
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.
توفان‌ها
در رقص عظیم تو
به شكوهمندی
نی‌لبكی می‌نوازند،
و ترانه رگ‌هایت
آفتاب همیشه را طالع می‌كند.
بگذار چنان از خواب برآیم
كه كوچه‌های شهر
حضور مرا دریابند.
دستانت آشتی است
و دوستانی كه یاری می‌دهند
تا دشمنی
از یاد
برده شود.
پیشانیت آینه‌ئی بلند است
تابناك و بلند،
كه خواهران هفتگانه در آن می‌نگرند
تا به زیبائی خویش دست یابند.
دو پرنده بی‌طاقت در سینه‌ات آواز می‌خوانند.
تابستان از كدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب‌ها را گواراتر كند؟
تا در آئینه پدیدار آئی
عمری دراز در آن نگریستم
من بركه‌ها و دریاها را گریستم
أی پری‌وار در قالب آدمی
كه پیكرت جز در خلواره ناراستی نمی‌سوزد!-
حضورت بهشتی است
كه گریز از جهنم را توجیه می‌كند،
دریائی كه مرا در خود غرق می‌كند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.
و سپیده دم با دست‌هایت بیدار می‌شود.

شاملو


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 آذر 1393 04:22 ب.ظ

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:19 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز
خیلی کم ان همه
چرا همه میگن نرو سمتش ؟
چرا میگن با اومدن به سمت تو خودمو کوچیک میکنم و تو رو بزرگ
چرا میگن تو پررو میشی و غرور کاذب بهت دس میده
اینا که تو رو نمیشناسن
اصلن نمیدونن کی هستی
چرا همه اینجوری فکر میکنن ؟
چرا همه اش مثال آدمها و سایه هاشون رو میزنن ؟
چقدر همه پیچیده ان
من دقیقا باید به سمت تو بیام
دقیقاباید تو رو بخوام
برای تو وقت صرف کنم
من تو رو دوس دارم پس چرا نگم بهت
یا همه مشکل دارن ، یا من .  چون نه من جواب میگیرم نه اونا

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 آذر 1393 04:20 ب.ظ

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:18 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز

برات میل میزنم ، پیام میذارم
پیامک میزنم ، نظر میدم
لایکت میکن
ولی تو ...
مطمءنم تو جوابمو میدی ، این منم که نمیتونم بگیرمش .

و عشق را
کنار تیرک راه بند تازیانه میزنند...
عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد...
روزگار غریبی است نازنین
انکه بر در میکوبد شباهنگام...
به کشتن چراغ امده است
نور را در پستوی خانه نهان باید کرد...
شاملو


ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 آذر 1393 04:18 ب.ظ

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:13 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز
ﺑﻪ ﻫﺮﮐﻪ ﺑﻮﺩ ...
ﺑﻪ ﻫﺮﺟﺎ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﻫﺮﭼﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩ
ﺭﺟﻮﻉ ﮐﺮﺩﯼ
ﺍﻻ ﺩﻟﺖ ﮐﻪ ﻗﻄﺐ نماست ! ....

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 آذر 1393 04:13 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 3 1 2 3