تبلیغات
از دیوار این مصراع - نامه های عاشقانه من

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:21 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز

خیلی وقت بود که شاملو نخونده بودم ولی امروز دو تاخوندم ، هرگز كسی این گونه فجیع به كشتن خود برنخاست
كه من به زندگی نشستم!
حال این روزای منه ،

لبانت
به ظرافت شعر
شهواتی‌ترین بوسه‌ها را به شرمی چنان مبدل می‌كند
كه جان‌دار غارنشین از آن سود می‌جوید
تا به صورت انسان درآید.
و گونه‌هایت
با دوشیار مورّب
كه غرور تو را هدایت می‌كنند و
سرنوشت مرا
كه شب را تحمل كرده‌ام
بی‌آن كه به انتظار صبح
مسلح بوده باشم،
و بكارتی سربلند را
از روسبیخانه‌های داد و ستد
سر به مهر باز آورده‌ام.
هرگز كسی این گونه فجیع به كشتن خود برنخاست
كه من به زندگی نشستم!
و چشمانت راز آتش است.
و عشقت پیروزی آدمی‌ست
هنگامی كه به جنگ تقدیر می‌شتابد.
و آغوشت
اندك جائی برای زیستن
اندك جائی برای مردن
و گریز از شهر
كه با هزار انگشت
به وقاحت
پاكی آسمان را متهم می‌كند.
كوه با نخستین سنگ‌ها آغاز می‌شود
و انسان با نخستین درد.
در من زندانی ستمگری بود
كه به آواز زنجیرش خو نمی‌كرد-
من با نخستین نگاه تو آغاز شدم.
توفان‌ها
در رقص عظیم تو
به شكوهمندی
نی‌لبكی می‌نوازند،
و ترانه رگ‌هایت
آفتاب همیشه را طالع می‌كند.
بگذار چنان از خواب برآیم
كه كوچه‌های شهر
حضور مرا دریابند.
دستانت آشتی است
و دوستانی كه یاری می‌دهند
تا دشمنی
از یاد
برده شود.
پیشانیت آینه‌ئی بلند است
تابناك و بلند،
كه خواهران هفتگانه در آن می‌نگرند
تا به زیبائی خویش دست یابند.
دو پرنده بی‌طاقت در سینه‌ات آواز می‌خوانند.
تابستان از كدامین راه فرا خواهد رسید
تا عطش
آب‌ها را گواراتر كند؟
تا در آئینه پدیدار آئی
عمری دراز در آن نگریستم
من بركه‌ها و دریاها را گریستم
أی پری‌وار در قالب آدمی
كه پیكرت جز در خلواره ناراستی نمی‌سوزد!-
حضورت بهشتی است
كه گریز از جهنم را توجیه می‌كند،
دریائی كه مرا در خود غرق می‌كند
تا از همه گناهان و دروغ
شسته شوم.
و سپیده دم با دست‌هایت بیدار می‌شود.

شاملو




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: یکشنبه 2 آذر 1393 04:22 ب.ظ