تبلیغات
از دیوار این مصراع - نامه های عاشقانه من

نامه های عاشقانه من

یکشنبه 2 آذر 1393 04:29 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز

هرچه بودی شعر نبودی ترا بسرایم

آتش نبودی بسوزانم

راهی نرفته

کاری نکرده

حرفی نگفته ای

با بونه نبودی ، باپونه نبودی ، با من هم...

تا یاد سه شنبه های مختلف را در

لحظه

آفتاب

فرصت

نامه

باران

جیره بندی کنی

و بپردازم تورا گرامی

میان دریا و درخت و لباسی نو

در لحظه هایی که چون تویی را میخواستم

اما تو هم...

چون تصویری خسته زیر باران

میان دریا که میرود هرجا دلش خواست

یا شوق پوشیدن لباسی نو

برای دیداری که نبود

زیر آفتاب سه شنبه

یا فرصتی که دستی نداشت تا به نوشتن نامه ای بدهد...

وقتی قایق در جلوی چشم خودنویس از شعرم میرود

به شهر موهای تو که دریا ندارد

....

قایق میمیرد

و تو شعر نیستس که تورا بسرایم

آتش نیستس که بسوزانم

دریا هم نه...

که زیر آفتاب و در در سه شنبه ای

با لباسی نو به دیداری

نیایی

همانگونه که نامه ای...

و بپردازم تورا گرامی

در لحظه هایی که چون تویی را میخوتستم

و دیدار مرا جیره بندی کردی در

باران

آفتاب

لحظه

فرصت

سه شنبه

تختخواب

میان دریا ، درخت و لباسی نو...

اینک بی تو شاعر نمیشوم

با اینکه

شعر نیستی که تورا بسرایم

آتش نیستی که بسوزانم....




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -