تبلیغات
از دیوار این مصراع - نامه های عاشقانه من

نامه های عاشقانه من

چهارشنبه 18 تیر 1393 07:42 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز

سلام . چون مطمئن هستم اگر همه ی عمر هم مقدمه چینی کنم بازم کم . ترجیحا میرم سر اصل مطلب .
شما کسی هستی که انگار همه ی عمر منتظرش بودم , کسی که انگار قبل ازینکه من به دنیا بیام علاقه ی شما در وجود من به دنیا اومده , کسی که مجبورم تا ی زمانی که نمیدونم کی هس عشقتون رو توی دلم بزرگ کنم ... اونی که فقط از دور میتونم با عشق نگاه کنم که اصلا نمیدونم منو میبینید یا نه اونی که کاملم میکنه . کسی که میدونم از زندگیش چی میخواد و چقدر میتونه روح منو ارضا کنه و خالق یکی از بزرگترین آثار رمانتیک زندگی من بشه , اون آدم شمائید همینجا ... وبلاگتون تو پیج قبلی مرورگرمه , فقط هرشب میرم بهتون سر میزنم عکستونو نگاه میکنم , گریه میکنم و دوستون دارم . توی کل زندگیم هرگز اینهمه چیزی و نخواستم , مثل ی ماده خوک آماده به جفت گیری آمادگی برای شما بودن رو داشته باشم شمائی که مثل ایده آلهای منید (همونائی که تو دفتر خاطراتم نوشتم ) حس خوبه داشتنتون مثل خوردن اولین آلوچه ی بهاره یا مثل دیدن باغچه ی بچه گیا بعد از 6 سال دوری , مث دیدن چتر زرد رنگی که تو 5 سالگی مامان واست خریده مث خوابیدن کنار بخاری تو زمستون , مث تغئیر رنگ موهات بعد رفتن به شهرت , مث گوش کردن ی آهنگ نوستالژیک تو اتوبان رشت - قزوین  , مث لحظه ی پیاده شدن از ماشین و استارت بارون ,مث وقتائی که جلوتون وا میستم ولی نمیتونم بگم چقدر دوستون دارم فقط نگاتون میکنم . شما مث همه ی حسای خوب دنیا خوبید , حس جنگیدن رو در من بیدار میکنید .
من نمیدونم چنبار این جمله هارو شنیدی , اما یکبار از من بشنو
ولی خیلی متفاوت تر , من شمارو دوس دارم , هرگز هیچ کسی رو اینطوری دوس نداشتم , وقتی روبروی من می ایستید ناخودآگاه همه چی عوض میشه (اشکام نمیذاره صفحه مانیتور رو ببینم )
***
دلم حضورتون رو میخواد برای ابد
برای همیشه
تا اونجا که شما باشید حتی اگه من نباشم
و این خیلی بهتره چون دلم نمیخواد تو دنیائی که شما و مادرم توش نیستین زندگی کنم , در واقع دیگه دلیلی ندارم برای این ادامه .
هرشب میرم رو وبلاگتون و عکستون و میبینم (البته من عکسای بهتری هم ازتون دارم ) اما بهتون نگاه میکنم و فقط به خودم میگم یعنی میشه .؟؟؟؟
میترسم
ازینکه شما بفهمین من کی هستم وبه من"نه"بگید . این نه رو نمیتونم بشنوم
از توانائی من خارج , شاید دعوام کنید و دوسم نداشته باشین یا شایدم براتون خیلی مسئله عمیقی نباشه حضور یک زن کنارتون (چون من فکرمیکنم هیچ زنی نتونه بهتون نه بگه ) اما از من نگذرید . شاید خیلی از آدمها بدون شما بتونن زندگی کنن . اما من جزء معدود نفراتی ام که بدون شما همیشه بغضم تازه است
3 روزه که احساس میکنم دارم تحلیل میرم . حس میکنم که دارم ضعیف میشم . تو خودم منقبض شدم . همه چیزای خوب و مغرورانه در من شکسته و امروز اون شکسته ها دارن واستون مینویسن , به خودم گفتم شاید شما یک دختر 24 ساله رو هرگز نبینید اما اگر بتونم حس خوب شمارو داشته باشم می ارزه به اینکه غرورم بشکنه . اما هنوز نتونستم خودمو راضی کنم که معرفی کنم . منو ببخشید بذارید به حساب اینکه ... زیاد دعوام کردین . درواقع هربار که خواستم باهاتون صحبت کنم خوردم به پلکهای بسته و بداخلاقی تون . ولی باور کنید من میتونم به اندازه همه آدمهای دنیا دوستون داشته باشم .
قلبم داره بیرون سینه ام میتپه , نمیدونم چرا هربار که فکرمیکنم شما قراره این متن و بخونید و بفهمید من کی ام , بیشتر میترسم . ولی به خودم میگم شاید به کسی نگه چون منو دوس نداره . همونطو که من نمیتونم به کسی بگم چون میترسم حق داشتن این حس و از من بگیرن .
دوستون دارم
خیلی
...
...
...




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 تیر 1393 07:53 ب.ظ