تبلیغات
از دیوار این مصراع - نامه های عاشقانه من

نامه های عاشقانه من

چهارشنبه 18 تیر 1393 07:59 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز
سلام
امیدوارم خوب باشید و اینقدر کار نکنید که سلامتیتون رو از دست بدید تا بعد
مجبور بشید همه ی دستاورد کارتون رو برای برگردوندن سلامتیتون صرف کنید .
فکر کنم بهتر به جای اینکه بگم "من" بگم "شما" چون همه ی من -شما شدین...و امیدوارم این "همه"رو از من نگیرید .
وقتی به این فکر میکنم که چقدر باید دزدکی براتون بمیرم , دزدکی به وبلاگتون سر
بزنم , دزدکی غم بخورم و دزدکی تلاش کنم واینکه دزد باهوشی هم نیستم , همه دنیامو غم ورمیداره .

به طور مثال : 8 ماه پیش وقتی مردی که خیلی دوسم داشت (ومن رو برای زندگی انتخاب کرده
بود ...) بهم گف : که شما مجرد هستین انقدر خوشحال و مشخص شدم که اون تا 20 دقیقه رف تو لک .
اگر اینو زودتر متوجه میشدم شاید زودتر ... شاید اون موقع , موقع بهتری بود , شاید همه چی عوض میشد
شاید الان دیگه داشتمتون و تو 4 سال آینده ام بودم , نگذارید ی عمر دور و تنها بمونم , این
سایه روشن برای من کافی نیست , اینکه شما باشی و آغوشم , بالشم و گرم کنه درد , غمگین بخندم درد
, غمگین بگردم درد , غمگین بگردونم  غمگین برقصم ... و انقدر غمگین باشم که انگار هرگز شاد نبودم . سر ریز کردم و نمیدونم کی تموم میشم وقتی مردی و که عاشقانه دوست دارم فقط برام احترام قائل , فقط به عکساش میتونم بگی "مراقب خودت باش "
همه چیزی که در پیرامونم دارم به هیئت شما دراومده و به این فکر کنم که آیا میشه
این قلب رو که انگار ازسکوت سالهای سرد به جا مونده رو  گرمش کرد یا نه مثل مقابله ی خورشید و یخچال میمونه ,  اما ی روزنه ی امیدی هس که میگه : من دیگه عاشقم و قوانین فیزیک نمیتونه رو من تاثیر بذاره ,

این شعر آخرین شعریه که گفتم : برای شماست و با اینکه نیاز به ویرایش داره دوس داشتم اولین نفر شما بخونید . آدرس وبلاگم رو هم براتون میذارم اگر دوس داشتین سر بزنید , خوشحال میشم . امیدوارم ی روز بتونم قلبتون رو لمس کنم و روز روشن شهر وجودتون توی غروب خیابون آغوش من خاموش بشه .


www.monagolnaz.mihanblog.com
شهریوریه خوب و همه بودن من
از بهمن شصت و هشت من باهاتم
انقدر نگو که فرق ما بسیاره
من عاشق جو/گندمی موهاتم

شش وعده اگر ساخته باشن دنیارو...
هر روز در آفرینش یک اقلیم
یک هقته جداگانه برات وقت گذاشت
اون خالق روشنگرو رحمان و رحیم

انقدر تو نزدیکی به من که دورم
دورو بی خود از خودم , هم از جنوب
نزدیک به تو به شکل سحرآمیزی
نزدیک تر از وجود آتش از چوب

وقتی که توروبروی من می ایستی
دنیا میشه یک نقطه تو چشمای سیات
مثل پشت پلکتون موندن من
استاد من عاشقم , مهم نیست برات؟

گفتین که نمیشه و شما مملوی از_
خاک تو چگالی افکارت
من میشکنم و شکسته هام گریه میشن
با پیامک پر شده از دیوارت

از دید شما بنده فقط جسارتم
یک میل موقتی که زود سیر میشم
یکبار بگو که حاضری تا باشی
15 سال برات پیر میشم

15 دفعه میرم توی زمین
15 مرتبه میپرم هوا
15 بار برات میمیرمو
500 بار میگیرم دس به دعا


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 18 تیر 1393 08:02 ب.ظ