تبلیغات
از دیوار این مصراع - نامه های عاشقانه من

نامه های عاشقانه من

چهارشنبه 18 تیر 1393 08:27 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز

یکی از نامه هام حذف شده و نمیدونم چرا به هر حال این نامه ی بعدیمه

حالاکه رفته ای
پرنده ای آمده است
درحوالی همین باغ روبرو
هیچ نمیخواهد
فقط میگوید : کوکو



سلام
متشکرم که از شعر حسین منزوی خوشت اومد
اون هم مثل تو بود یک "منی" تو زندگیش داشت که اسمش"بهار" بود . تو
سالهای آخر عمرش ی دختر 25 ساله ای به این نام عاشقش میشه و در ابتدا
منزوی نمی پذیرتش چون به قول خودش (مشکلم بهار توست در خزان من آری
آنچه پیش رو داری , من به پشت سر دارم ) درسته که هرگز به هم نپیوستن ولی
در نهایت از آخرین سالهای زندگیش به عنوان بهترین سالهای زندگیش یاد
میکنه . چند تا غزل خوب هم واسه بهار گفته .
بهار برای منزوی
گلدستون اونیل برای چارلز چاپلین
آیدا برای شاملو
و...
و...
و...
تو برای من
دوست دارم بدون اینکه دلیلی داشته باشم , حتی اگر برام مینوشتی ازم
متنفری و هیچ دلیلی هم براش نداری

هربار به تو فکر می کنم
یکی از دکمه هایم شل می شود
انقراض آغوشم یک نسل به تأخیر می افتد
و چیزی به نبضم اضافه می شود
که در شعرهایم نمی گنجد

کافی ست تو را به نام بخوانم
تا ببینی لکنت عاشقانه ترینِ لهجه هاست
و چگونه لرزش لب های من
دنیا را به حاشیه می برد

دوستت دارم
با تمام واژه هایی که در گلویم گیر کرده اند
و تمام هجاهای غمگینی
که به خاطر تو شعر می شوند

دوستت دارم با صدای بلند
دوستت دارم با صدای آهسته
دوستت دارم . . . .
و خواستن تو جنینی است در من
که نه سقط می شود
نه به دنیا می آید



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 19 تیر 1393 12:14 ق.ظ