تبلیغات
از دیوار این مصراع - نامه های عاشقانه من

نامه های عاشقانه من

جمعه 27 تیر 1393 08:30 ب.ظ

نویسنده : مونا گلناز
هنوز هم از جزیره ها نامه هایی توی بطری میشه تا از بین خطوط به دست کسی برسه ، کسی که نمیخواد جواب نامه ی توی بطری و پس بده .
از وقتی دلمو تسخیر کردی حرفاش شنیدنی تر شده ، اسمت که میاد همه ی دنیا بی اعتبار میشن و دلم سوار اولین قایق میشه و از اسکله ی سینه ام میاد سمت تو ، هر کجای زمین که باشی ، شنا و پرواز و پیاده و سواره نداره ، یاد گرفته که باید بهت بپیونده ، چون نتونسته بشینه لب دریا انعکاستو توی آب ببینه . نتونسته بشینه فقط تماشا کنه که موجها چجوری به خاطرت خودشون و به صخره ها میزنن ، نتونسته جذب ماه ماهیتت نشه ، البته بعضی وقتا هم روی عکست توی آب سنگ انداخته ولی نتونسته تورو از حافظه ی دریا پاک کنه و نتونسته بشکنتت ، فقط خودش شکسته ، جوری شکسته که اگه تیکه هاشو به هم بچسبونی ی چیز جدید به وجود میاد ، تصمیم گرفت بیاد دنبالت ، اشتباه کرد ؟
آخه طفلکی هوای تورو به سر داشت  همون ستاره ای که از شبهای این جزیره میگذره ، کسی که دنبال صاحب اون بطری میگرده و میاد و دنبال چشمهایی میگرده که بهش بیاد همونقدر که ستاره به آسمون ،
هوای تورو به سر داره دلم ( نمیدونم چرا هر بار برات مینویسم گریه ام میگیره ، شاید چون غمت هنوز تازه اس  ) که برات به دریا میزنه و میاد دنبالت ، ( ... ) چرا دوسم نداری ؟


***


آبی به چهره ات بزن
شانه ای به موهایت
آن پیراهن سفید آستین کوتاهت را
که مرا یاد بالکن های بارسلون می اندازد بپوش
خیلی وقت است جایی نرفته ام
و کاری نکرده ام که نسیم
به پنکه ی سقفیِ بالای سرت نیز حسادت کند .
هربار که به سویت می آیم ،
با خود می گویم این آخرین بار است
اما تنها یک نقطه چین در بیانیه هایت کافیست
تا زن وحشی درونم
برایت کمان حاضر کند
لگام برکشد
و با ارتش سپید دستانش
به سمت تو بتازد ،
آنی که محکم میبوسد
سخت میشکند
و میتواند وقتی که غمگین است ،
از کلمات تلخ ، جملات دلنشین بسازد
آن زن ، بومی من است ،
بومی بوی نخل و صدای خرما خورده
و طعم سرد دستان تورا
از رایحه ی درخت توت برادریت
تا آن روز آنجا آن لحظه...
به شعر و شرجی
و یک بندر پا در غروب دعوت میکند .
میخواهد شایعه شود
کمانگیر زنده است
و اولین تیر
-زن بومی درون جزیره ای را نشانه رفته
- پرچم سفیدی در کار نیست
- زن بومی خوشبخت
- زن بومی بیچاره
و همینطور زنان بومی سرزمینم واژه به این شایعه اضافه کنند
و من همچنان که تورا میبوسم
ماغ شایعه را در پیراهن سفید بی آستینت حل میکنم
تو را غر میزنم
تورا شانه میکنم
تورا چشمکی در آینه
و فرقی نمیکند
هرکجا که باشی
لندن
پراگ
استانبول
بارسلون
روزی تو نیز کمانت را برای زن بومی سرزمینت خواهی شکست .

"با عشق
زن وحشی پر رو  سرزمینت"


***



توی یک کاغذ بنویس "نفس" ،
لای یک کتاب قطور بگذار
و کتاب رو ببند ،
وقتی که روبروم می ایستی
دقیقا به همین منوال نفسم در سینه حبس میشه .
خیلی وقته به این نتیجه رسیدم که نیومدم که برم ، گریزی نیست ، نه راهش ، نه حالش ، نه انگیزش
من اومدم که بمونم ، و مطمءن باش با همه ی اونایی که اومدن و ی چیزی گفتن و رفتن تفاوت دارم
نمیدونم از این نامه ها که بهت میدم خوشحال میشی یا ناراحت ، ولی اگر خوشحال میشی باید ببخشید که هر روز هر لحظه هر موقع که دلم برات تنگ میشه به سمتت نمیام چون همه اش فکر میکنم مزاحمت هستم و حضورم اذیتت میکنه . چه حس قشنگی ، تورو توی خودم دارم .





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 27 تیر 1393 08:34 ب.ظ